چکيده:
بيوگرافي نويسي يکي از شيوه هاي ادبي است که نويسنده از طريق آن به بيان زندگي و رويدادهاي فردي ديگران مي پردازد.
بيوگرافي به نوعي به خوداظهاري نيز شباهت دارد و بيشتر از آن اتوبيوگرافي است که اينچنين تمايلي دارد. و شايد بيوگرافي را بتوان "دگر اظهاري" ناميد.
ما در اين مقاله سعي داريم به بررسي تاثير و تاثر بيوگرافي و اتوبيوگرافي و ارتباطات بپردازيم که آن را در حوزه رسانه هاي جمعي پي مي گيريم.
در اين مقاله بر اين باوريم که هم بيوگرافي نويسي و اتو بيوگرافي نويسي به عنوان متن و هم ارتباطات مي توانند بر يکديگر تاثير متقابل بگذارند. به اين صورت که اين متون مي توانند محتواي رسانه ها را تامين کنند و از اين طريق بر مردم نيز تاثير بگذارند؛ و رسانه ها نيز مي توانند زمينه اجتماعي و فرهنگي نگارش بيوگرافي و مخصوصا اتو بيوگرافي را فراهم کرده و افراد را به نوشتن تشويق کنند.
در دنياي جديد که صدا تنها از طريق رسانه ها شنيده مي شود, همان رسانه ها عامل مشروعيت و واقعيت محسوب مي شوند. فيسک در مقاله اي تحت عنوان فرهنگ تلويزيون در مورد واقعيت معتقد است: " در هر فرهنگي آنچه واقعيت تلقي مي شود, محصول رمزگان همان فرهنگ است. بنابر اين واقعيت همواره از قبل رمزگذاري شده است و واقعيت محض وجود ندارد(1380؛ 129)."
بيوگرافي نويسي نيز از همين واقعيت تبعيت مي کند. مخصوصا زماني که در سايه رسانه هاي جمعي رخ مي نمايد. و حقيقت زندگي و سرنوشت يک فرد تبديل مي شود به واقعيتي از قبل رمزگذاري شده.
در پايان به ارايه مدل جديدي با عنوان "مارپيچ سکوت معکوس" مي پردازيم و در ادامه آن به نقش رسانه ها در به انزوا راندن و بيگانه کردن مخاطبين و توليد کنندگان اشاره مي کنيم.
نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت
![]() |
بخش اول
كار و فراغت به ويژه در عصر نوين، به عنوان دو نياز بنيانى انسانى مطرح شده اند. همچنان كه كار، عمل خلاق فرآورنده و تغييردهنده هم جهان و هم سرشت انسانى است، فراغت نيز همچون فعاليت نسبتاً خودانگيخته و آزادانه فرد در بازآفرينى خود، خود- بيانگرى و بازيابى خويشتن به شمار مى آيد. اما اگر كار (work) ممكن است از سويى در كار بيگانه شده و از سوى ديگر در زحمت (Labour) و اشتغال (Occupation) به تباهى كشيده شود، فراغت نيز چه بسا تباه مى شود. محدود شدن و تقليل يافتن فراغت به سرگرمى، سرگرمى خواهى را به عنوان بروز تباه شدگى فراغت و فراغت طلبى مطرح مى كند. در اين مقاله در پى سنجش تمايز فراغت طلبى و سرگرمى خواهى، برخى از ويژگى ها و كاركردهاى فرهنگ سرگرمى خواهى بررسى مى شود.
•فراغت طلبى در برابر سرگرمى خواهى
در پى انقلاب صنعتى و بسط مناسبات سرمايه دارى، فراغت از كار جدا شد. در جوامع پيش سرمايه دارى، كار و فراغت در هم ادغام و از يكديگر نامتمايز بودند. در چنين جوامعى نه اينكه زمان فراغت و يا حتى سرگرمى وجود نداشت اما فراغت و سرگرمى عمدتاً به صورت آيين ها و جشن هايى بروز مى يافت كه در واقع به عنوان بخشى از روند كار به شمار مى آمدند، در عين حال كه چنين آيين ها و جشن هايى جنبه عمومى و همگانى داشت و فرد به عنوان هستى ادغام شده در جماعت در آنها شركت مى جست. به علاوه بخش ديگرى از وقت آزاد مردمان صرف روابط خانوادگى و خويشاوندى مى شد (مثلاً در شب نشينى ها) به آنچه كه نشانگر پايبندى به اخلاق و رسوم الزامى جماعت بود و نمى تواند به عنوان گذران زمان فراغت دريافته شود. اما در جوامع سرمايه دارى به ويژه با تكامل صنعت و رشد توليد و كاهش نيازمندى جامعه به كار انسانى و نيز جدايى فرد از جامعه و اكتساب هويت فردى، زمان فراغت از زمان كار جدا شد و در تعامل با آن قرار گرفت. براى درك واضح تر زمان فراغت مى بايد آن را از وقت آزاد متمايز كرد. مى توان گفت وقت آزاد فرد مجموعه زمانى است كه او در كار يا اشتغال موظف قرار ندارد. در عين حال اين زمان شامل دو بخش فعاليت اجبارى و انتخابى مى شود. فعاليت هاى اجبارى انجام شده در وقت آزاد، مثلاً زمان لازم براى رفت و آمد به محل كار موظف، زمان صرف غذا، ديدار از روى وظيفه خويشاوندان، شستن و مرتب كردن لباس و... جزء زمان فراغت نيست. بنابراين زمان فراغت بخشى از وقت آزاد است و فعاليت هايى را در برمى گيرد كه فرد نسبتاً بدون اجبار، به طور خودانگيخته و عمدتاً مطابق با دلخواست هاى فردى اش انتخاب مى كند. تبيين زمان فراغت با «فعاليت» در درك زمان فراغت بسيار مهم است. اگر كار با فعاليت تبيين شود و فراغت با بى فعاليتى، آن گاه رابطه كار/ فراغت فقط شامل تضاد است. در حالى كه ميان اين دو وحدت نيز وجود دارد. جنبه وحدت شان در اين است كه هر دو به صورت هاى متفاوتى به نيازها و دلخواست هاى انسان پاسخ مى دهند و اينكه هر دو در صورت هاى مختلف «فعاليت» بروز مى يابند. جنبه تضادشان نيز از جمله اينكه با قائل شدن دو محرك اصلى نياز و دلخواست براى انسان مى توان قائل شد كه كار فعاليتى است عمدتاً معطوف به برآوردن نيازها و زمان فراغت، فعاليتى عمدتاً معطوف به پاسخ به دلخواست ها. (بالطبع اين تمايزى نسبى است و نياز و دلخواست گاه بر هم منطبق مى شوند.) و نيز اين تضاد كه كار، فعاليت موظف يا اجبارى است و فراغت، فعاليت خودانگيخته و آزاد. (باز هم فقط اشاره مى شود كه از يك سو اين تمايز، مطلق نيست و از سوى ديگر، انتخاب آزادانه فعاليت هاى زمان فراغت با وضعيت خاص اجتماعى مشروط مى شود.) از اين لحاظ حتى اگر فعاليت هاى زمان فراغت فرد به طور جمعى انجام شود اما انتخاب نسبتاً خودانگيخته و آزادانه اين فعاليت ها از سوى فرد، به دور از اجبار اجتماعى سازمان يافته و نهادينه شده، شرط زمان فراغت است. اما زمان فراغت شامل چه نوع فعاليت هايى است؟ با فرض اينكه در زمان فراغت نيازها و دلخواست هاى واقعى و راستين فرد مورد نظر است، دست كم مى توان سه حوزه فعاليت را برشمرد: ا
بخش اول
كار و فراغت به ويژه در عصر نوين، به عنوان دو نياز بنيانى انسانى مطرح شده اند. همچنان كه كار، عمل خلاق فرآورنده و تغييردهنده هم جهان و هم سرشت انسانى است، فراغت نيز همچون فعاليت نسبتاً خودانگيخته و آزادانه فرد در بازآفرينى خود، خود- بيانگرى و بازيابى خويشتن به شمار مى آيد. اما اگر كار (work) ممكن است از سويى در كار بيگانه شده و از سوى ديگر در زحمت (Labour) و اشتغال (Occupation) به تباهى كشيده شود، فراغت نيز چه بسا تباه مى شود. محدود شدن و تقليل يافتن فراغت به سرگرمى، سرگرمى خواهى را به عنوان بروز تباه شدگى فراغت و فراغت طلبى مطرح مى كند. در اين مقاله در پى سنجش تمايز فراغت طلبى و سرگرمى خواهى، برخى از ويژگى ها و كاركردهاى فرهنگ سرگرمى خواهى بررسى مى شود.
•فراغت طلبى در برابر سرگرمى خواهى
در پى انقلاب صنعتى و بسط مناسبات سرمايه دارى، فراغت از كار جدا شد. در جوامع پيش سرمايه دارى، كار و فراغت در هم ادغام و از يكديگر نامتمايز بودند. در چنين جوامعى نه اينكه زمان فراغت و يا حتى سرگرمى وجود نداشت اما فراغت و سرگرمى عمدتاً به صورت آيين ها و جشن هايى بروز مى يافت كه در واقع به عنوان بخشى از روند كار به شمار مى آمدند، در عين حال كه چنين آيين ها و جشن هايى جنبه عمومى و همگانى داشت و فرد به عنوان هستى ادغام شده در جماعت در آنها شركت مى جست. به علاوه بخش ديگرى از وقت آزاد مردمان صرف روابط خانوادگى و خويشاوندى مى شد (مثلاً در شب نشينى ها) به آنچه كه نشانگر پايبندى به اخلاق و رسوم الزامى جماعت بود و نمى تواند به عنوان گذران زمان فراغت دريافته شود. اما در جوامع سرمايه دارى به ويژه با تكامل صنعت و رشد توليد و كاهش نيازمندى جامعه به كار انسانى و نيز جدايى فرد از جامعه و اكتساب هويت فردى، زمان فراغت از زمان كار جدا شد و در تعامل با آن قرار گرفت. براى درك واضح تر زمان فراغت مى بايد آن را از وقت آزاد متمايز كرد. مى توان گفت وقت آزاد فرد مجموعه زمانى است كه او در كار يا اشتغال موظف قرار ندارد. در عين حال اين زمان شامل دو بخش فعاليت اجبارى و انتخابى مى شود. فعاليت هاى اجبارى انجام شده در وقت آزاد، مثلاً زمان لازم براى رفت و آمد به محل كار موظف، زمان صرف غذا، ديدار از روى وظيفه خويشاوندان، شستن و مرتب كردن لباس و... جزء زمان فراغت نيست. بنابراين زمان فراغت بخشى از وقت آزاد است و فعاليت هايى را در برمى گيرد كه فرد نسبتاً بدون اجبار، به طور خودانگيخته و عمدتاً مطابق با دلخواست هاى فردى اش انتخاب مى كند. تبيين زمان فراغت با «فعاليت» در درك زمان فراغت بسيار مهم است. اگر كار با فعاليت تبيين شود و فراغت با بى فعاليتى، آن گاه رابطه كار/ فراغت فقط شامل تضاد است. در حالى كه ميان اين دو وحدت نيز وجود دارد. جنبه وحدت شان در اين است كه هر دو به صورت هاى متفاوتى به نيازها و دلخواست هاى انسان پاسخ مى دهند و اينكه هر دو در صورت هاى مختلف «فعاليت» بروز مى يابند. جنبه تضادشان نيز از جمله اينكه با قائل شدن دو محرك اصلى نياز و دلخواست براى انسان مى توان قائل شد كه كار فعاليتى است عمدتاً معطوف به برآوردن نيازها و زمان فراغت، فعاليتى عمدتاً معطوف به پاسخ به دلخواست ها. (بالطبع اين تمايزى نسبى است و نياز و دلخواست گاه بر هم منطبق مى شوند.) و نيز اين تضاد كه كار، فعاليت موظف يا اجبارى است و فراغت، فعاليت خودانگيخته و آزاد. (باز هم فقط اشاره مى شود كه از يك سو اين تمايز، مطلق نيست و از سوى ديگر، انتخاب آزادانه فعاليت هاى زمان فراغت با وضعيت خاص اجتماعى مشروط مى شود.) از اين لحاظ حتى اگر فعاليت هاى زمان فراغت فرد به طور جمعى انجام شود اما انتخاب نسبتاً خودانگيخته و آزادانه اين فعاليت ها از سوى فرد، به دور از اجبار اجتماعى سازمان يافته و نهادينه شده، شرط زمان فراغت است. اما زمان فراغت شامل چه نوع فعاليت هايى است؟ با فرض اينكه در زمان فراغت نيازها و دلخواست هاى واقعى و راستين فرد مورد نظر است، دست كم مى توان سه حوزه فعاليت را برشمرد: ا
بخش اول
كار و فراغت به ويژه در عصر نوين، به عنوان دو نياز بنيانى انسانى مطرح شده اند. همچنان كه كار، عمل خلاق فرآورنده و تغييردهنده هم جهان و هم سرشت انسانى است، فراغت نيز همچون فعاليت نسبتاً خودانگيخته و آزادانه فرد در بازآفرينى خود، خود- بيانگرى و بازيابى خويشتن به شمار مى آيد. اما اگر كار (work) ممكن است از سويى در كار بيگانه شده و از سوى ديگر در زحمت (Labour) و اشتغال (Occupation) به تباهى كشيده شود، فراغت نيز چه بسا تباه مى شود. محدود شدن و تقليل يافتن فراغت به سرگرمى، سرگرمى خواهى را به عنوان بروز تباه شدگى فراغت و فراغت طلبى مطرح مى كند. در اين مقاله در پى سنجش تمايز فراغت طلبى و سرگرمى خواهى، برخى از ويژگى ها و كاركردهاى فرهنگ سرگرمى خواهى بررسى مى شود.
•فراغت طلبى در برابر سرگرمى خواهى
در پى انقلاب صنعتى و بسط مناسبات سرمايه دارى، فراغت از كار جدا شد. در جوامع پيش سرمايه دارى، كار و فراغت در هم ادغام و از يكديگر نامتمايز بودند. در چنين جوامعى نه اينكه زمان فراغت و يا حتى سرگرمى وجود نداشت اما فراغت و سرگرمى عمدتاً به صورت آيين ها و جشن هايى بروز مى يافت كه در واقع به عنوان بخشى از روند كار به شمار مى آمدند، در عين حال كه چنين آيين ها و جشن هايى جنبه عمومى و همگانى داشت و فرد به عنوان هستى ادغام شده در جماعت در آنها شركت مى جست. به علاوه بخش ديگرى از وقت آزاد مردمان صرف روابط خانوادگى و خويشاوندى مى شد (مثلاً در شب نشينى ها) به آنچه كه نشانگر پايبندى به اخلاق و رسوم الزامى جماعت بود و نمى تواند به عنوان گذران زمان فراغت دريافته شود. اما در جوامع سرمايه دارى به ويژه با تكامل صنعت و رشد توليد و كاهش نيازمندى جامعه به كار انسانى و نيز جدايى فرد از جامعه و اكتساب هويت فردى، زمان فراغت از زمان كار جدا شد و در تعامل با آن قرار گرفت. براى درك واضح تر زمان فراغت مى بايد آن را از وقت آزاد متمايز كرد. مى توان گفت وقت آزاد فرد مجموعه زمانى است كه او در كار يا اشتغال موظف قرار ندارد. در عين حال اين زمان شامل دو بخش فعاليت اجبارى و انتخابى مى شود. فعاليت هاى اجبارى انجام شده در وقت آزاد، مثلاً زمان لازم براى رفت و آمد به محل كار موظف، زمان صرف غذا، ديدار از روى وظيفه خويشاوندان، شستن و مرتب كردن لباس و... جزء زمان فراغت نيست. بنابراين زمان فراغت بخشى از وقت آزاد است و فعاليت هايى را در برمى گيرد كه فرد نسبتاً بدون اجبار، به طور خودانگيخته و عمدتاً مطابق با دلخواست هاى فردى اش انتخاب مى كند. تبيين زمان فراغت با «فعاليت» در درك زمان فراغت بسيار مهم است. اگر كار با فعاليت تبيين شود و فراغت با بى فعاليتى، آن گاه رابطه كار/ فراغت فقط شامل تضاد است. در حالى كه ميان اين دو وحدت نيز وجود دارد. جنبه وحدت شان در اين است كه هر دو به صورت هاى متفاوتى به نيازها و دلخواست هاى انسان پاسخ مى دهند و اينكه هر دو در صورت هاى مختلف «فعاليت» بروز مى يابند. جنبه تضادشان نيز از جمله اينكه با قائل شدن دو محرك اصلى نياز و دلخواست براى انسان مى توان قائل شد كه كار فعاليتى است عمدتاً معطوف به برآوردن نيازها و زمان فراغت، فعاليتى عمدتاً معطوف به پاسخ به دلخواست ها. (بالطبع اين تمايزى نسبى است و نياز و دلخواست گاه بر هم منطبق مى شوند.) و نيز اين تضاد كه كار، فعاليت موظف يا اجبارى است و فراغت، فعاليت خودانگيخته و آزاد. (باز هم فقط اشاره مى شود كه از يك سو اين تمايز، مطلق نيست و از سوى ديگر، انتخاب آزادانه فعاليت هاى زمان فراغت با وضعيت خاص اجتماعى مشروط مى شود.) از اين لحاظ حتى اگر فعاليت هاى زمان فراغت فرد به طور جمعى انجام شود اما انتخاب نسبتاً خودانگيخته و آزادانه اين فعاليت ها از سوى فرد، به دور از اجبار اجتماعى سازمان يافته و نهادينه شده، شرط زمان فراغت است. اما زمان فراغت شامل چه نوع فعاليت هايى است؟ با فرض اينكه در زمان فراغت نيازها و دلخواست هاى واقعى و راستين فرد مورد نظر است، دست كم مى توان سه حوزه فعاليت را برشمرد: ا
بخش اول
كار و فراغت به ويژه در عصر نوين، به عنوان دو نياز بنيانى انسانى مطرح شده اند. همچنان كه كار، عمل خلاق فرآورنده و تغييردهنده هم جهان و هم سرشت انسانى است، فراغت نيز همچون فعاليت نسبتاً خودانگيخته و آزادانه فرد در بازآفرينى خود، خود- بيانگرى و بازيابى خويشتن به شمار مى آيد. اما اگر كار (work) ممكن است از سويى در كار بيگانه شده و از سوى ديگر در زحمت (Labour) و اشتغال (Occupation) به تباهى كشيده شود، فراغت نيز چه بسا تباه مى شود. محدود شدن و تقليل يافتن فراغت به سرگرمى، سرگرمى خواهى را به عنوان بروز تباه شدگى فراغت و فراغت طلبى مطرح مى كند. در اين مقاله در پى سنجش تمايز فراغت طلبى و سرگرمى خواهى، برخى از ويژگى ها و كاركردهاى فرهنگ سرگرمى خواهى بررسى مى شود.
•فراغت طلبى در برابر سرگرمى خواهى
در پى انقلاب صنعتى و بسط مناسبات سرمايه دارى، فراغت از كار جدا شد. در جوامع پيش سرمايه دارى، كار و فراغت در هم ادغام و از يكديگر نامتمايز بودند. در چنين جوامعى نه اينكه زمان فراغت و يا حتى سرگرمى وجود نداشت اما فراغت و سرگرمى عمدتاً به صورت آيين ها و جشن هايى بروز مى يافت كه در واقع به عنوان بخشى از روند كار به شمار مى آمدند، در عين حال كه چنين آيين ها و جشن هايى جنبه عمومى و همگانى داشت و فرد به عنوان هستى ادغام شده در جماعت در آنها شركت مى جست. به علاوه بخش ديگرى از وقت آزاد مردمان صرف روابط خانوادگى و خويشاوندى مى شد (مثلاً در شب نشينى ها) به آنچه كه نشانگر پايبندى به اخلاق و رسوم الزامى جماعت بود و نمى تواند به عنوان گذران زمان فراغت دريافته شود. اما در جوامع سرمايه دارى به ويژه با تكامل صنعت و رشد توليد و كاهش نيازمندى جامعه به كار انسانى و نيز جدايى فرد از جامعه و اكتساب هويت فردى، زمان فراغت از زمان كار جدا شد و در تعامل با آن قرار گرفت. براى درك واضح تر زمان فراغت مى بايد آن را از وقت آزاد متمايز كرد. مى توان گفت وقت آزاد فرد مجموعه زمانى است كه او در كار يا اشتغال موظف قرار ندارد. در عين حال اين زمان شامل دو بخش فعاليت اجبارى و انتخابى مى شود. فعاليت هاى اجبارى انجام شده در وقت آزاد، مثلاً زمان لازم براى رفت و آمد به محل كار موظف، زمان صرف غذا، ديدار از روى وظيفه خويشاوندان، شستن و مرتب كردن لباس و... جزء زمان فراغت نيست. بنابراين زمان فراغت بخشى از وقت آزاد است و فعاليت هايى را در برمى گيرد كه فرد نسبتاً بدون اجبار، به طور خودانگيخته و عمدتاً مطابق با دلخواست هاى فردى اش انتخاب مى كند. تبيين زمان فراغت با «فعاليت» در درك زمان فراغت بسيار مهم است. اگر كار با فعاليت تبيين شود و فراغت با بى فعاليتى، آن گاه رابطه كار/ فراغت فقط شامل تضاد است. در حالى كه ميان اين دو وحدت نيز وجود دارد. جنبه وحدت شان در اين است كه هر دو به صورت هاى متفاوتى به نيازها و دلخواست هاى انسان پاسخ مى دهند و اينكه هر دو در صورت هاى مختلف «فعاليت» بروز مى يابند. جنبه تضادشان نيز از جمله اينكه با قائل شدن دو محرك اصلى نياز و دلخواست براى انسان مى توان قائل شد كه كار فعاليتى است عمدتاً معطوف به برآوردن نيازها و زمان فراغت، فعاليتى عمدتاً معطوف به پاسخ به دلخواست ها. (بالطبع اين تمايزى نسبى است و نياز و دلخواست گاه بر هم منطبق مى شوند.) و نيز اين تضاد كه كار، فعاليت موظف يا اجبارى است و فراغت، فعاليت خودانگيخته و آزاد. (باز هم فقط اشاره مى شود كه از يك سو اين تمايز، مطلق نيست و از سوى ديگر، انتخاب آزادانه فعاليت هاى زمان فراغت با وضعيت خاص اجتماعى مشروط مى شود.) از اين لحاظ حتى اگر فعاليت هاى زمان فراغت فرد به طور جمعى انجام شود اما انتخاب نسبتاً خودانگيخته و آزادانه اين فعاليت ها از سوى فرد، به دور از اجبار اجتماعى سازمان يافته و نهادينه شده، شرط زمان فراغت است. اما زمان فراغت شامل چه نوع فعاليت هايى است؟ با فرض اينكه در زمان فراغت نيازها و دلخواست هاى واقعى و راستين فرد مورد نظر است، دست كم مى توان سه حوزه فعاليت را برشمرد: ا
نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در پنجشنبه هشتم تیر 1385 ساعت 18:3 موضوع | لینک ثابت
اداره كردن اقتصاد امرى است به غايت مشكل. دليل اصلى آن پويايى است كه در رفتار اقتصاد وجود دارد. شايد اين تشبيه عاميانه بتواند به فهم اين پيچيدگى كمك كند. مسائل اقتصادى مثل موش زير يك فرش هستند. اگر جايى را كه موش حضور دارد و برآمده است فشار دهيد آن نقطه پايين مى رود ولى موش مجدداً سر از جاى ديگرى بر مى آورد و جاى ديگرى از فرش برجسته مى شود. مسئله وقتى حل مى شود كه اين موش از زير فرش بيرون انداخته شود. در همين ارتباط يك معيار دم دستى و عمومى جالب در تحليل سياست هاى اقتصادى اين است كه از خود بپرسيم اگر با اخذ تصميم و دستور و بخشنامه دولت مشكل يك بخش اقتصادى رفع مى شود پس چرا اين تصميم را در بالاترين حد خود اعمال نكنيم؟ اين معيار در مورد بخشنامه اخير وزارت كار براى افزايش ۵۰ درصد دستمزد كارگران هم صادق است. اگر مشكل قشر زحمت كش و واقعاً تحت فشار كارگر با دستورات وزارت كار حل مى شود مى توان پرسيد كه آيا بهتر نيست به جاى ۵۰ درصد آن را يك باره ۲۰۰ درصد يا حتى بيشتر افزايش دهيم تا كل مشكلات آنها يك جا حل شود؟اين نكته كه دستمزد كارگران به طور خاص و ميانگين دستمزد ها به طور عام در ايران به نسبت كشورهاى توسعه يافته پايين تر است واقعيتى روشن و انكارناپذير است. با اين همه سئوال اين است كه آيا پايين بودن دستمزد عاملى مصنوعى است كه با عزم و اراده دولت در كوتاه مدت قابل حل است يا به اصطلاح اقتصاددانان متغيرى درون زا است كه خود نتيجه مجموعه اى از فعل و انفعالات اقتصادى ديگر است؟ اگر كسى پاسخ اول را انتخاب كند قاعدتاً بايد تصور كند كه با مجموعه اى از دستورات مناسب اين مشكل حل مى شود و اگر طرفدار پاسخ دوم باشد آنگاه بايد در باب ساز و كارهايى كه موجب اين عقب ماندگى شده اند تامل كرده و در اين باب بينديشد كه با چه سياست هايى مى توان ساز و كارهاى جديدى را فعال كرد كه وضعيت را بهتر کند...
نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت 20:50 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در یکشنبه چهارم تیر 1385 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت
ماندگار ، اين واژه بلافاصله بعد از ديدن دوباره سريال بوعلي سينا در ذهنم جرقه زد . بله برخي
از آثار به واقع براي تمام دوره ها حرف دارند حتما به خاطر داريد شايد كمتر كسي اين سريال
پرطرفدار دهه 60 را از خاطر برده باشد حتي امين تارخ هم مرا به ياد بوعلي سينا مي اندازد آن
زمان خوب به خاطر دارم كه حتي يك قسمت از اين سريال را از دست نميدادم ديشب هم كه
آخرين قسمتش از شبكه 2 پخش شد من انگار در زمان كودكي خود سيرميكردم موسيقي اش ،
بازي بازيگرانش و صحنه هايي كه انگار مارا با خود به آن زمان مي برد و در كنار بوعلي سينا
مي نشاند همه و همه دوباره زنده مي شوند . يادم مي آيد با انكه كودك بودم ولي با شخصيت
هاي سريال براحتي ارتباط برقرار مي كردم و اكنون هم باز هنگام مرگ بوعلي اشك در چشمانم جمع
شد بله و به همان اندازه به بوعلي سينا احساس تعلق كردم اگر آن زمان ازمن مي پرسيدند
دانشمندان مورد علاقه ات چه كساني هستند حتما سينا يكي از آنها بود و الان هم هست . ار
نظر كار تلوزيوني اين سريال يكي از موفق ترين كارهاي تلوزيوني ايرانيان است كه شايد كمتر مانند
آنرا ببنيم حاصل صبر،پشتكار،خلاقيت دست اندركاران آن است همانگونه كه خود بوعلي بود هنوز هم
فكر مي كنم بوعلي سينا حتما شبيه امين تارخ بوده .برخي بازيگران و هنرمندان با انجام يك كار
ديگر تا آخر عمر نيازي ندارند اثري از خود بجاي بگذارند .
اگر كسي ادعاي فرهنگ سازي مي كند بايد تلاش و هزينه بيشتري صرف كند و در ميان آثار كم
ارزش تر اثار تاثير گذاررانيز جاي دهد. ما كودكان دهه 60 با ديدن اين سريال بيشتر شيفته سينا
شديم سريالي كه تمام گروههاي سني با هم ميتوانستند آن را تماشا كنند و لذت ببرند در عين حال
، بعد از تماشاي آن نه تنها احساس پوچي نداشته باشند بلكه همه را به فكر وادارد بويژه كودكان
.وقتي كسي در ذهن يك كودك جا باز كند تا آخر با او است
ساخت سريال هاي مذهبي البته خوب است اما تكرار بيش از حد آن و يكنواختي و تقليد از سبك و
سياق يكديگر نمي تواند آنچنان كه بايد در اذهان باقي بماند البته كساني كه بدنبال وحدت ملي هستند
تنها با برنامه سازي هاي مذهبي نمي توانند وحدت اين سرزمين گسترده و متنوع را به ارمغان
بياورند . دانشمندان و هنرمندان همواره مورد توافق افراد يك سرزمين هستند و بر سر مليت و
مذهب آنان جنگ نيست بلكه وجود افتخار آميز انان هميشه باعث يكرنگي فكر و روح افراد قوميت ها
و مذاهب مختلف بويژه در يك كشور مي شود خوشبختانه تاريخ ما مملو از اينگونه انسانهاي
باارزش است. اسطوره هاي ملي هم كه متاسفانه مورد اغماض و بي مهري زيادي قرار گرفته اند
وحدت آفريدن در سرزمين رنگارنگي مانند ايران كاري بس ارزشمند و در عين حال پيچيده است كه
سليقه اي عمل كردن را برنميدارد.اگر بخواهيم كاري ماندگار كنيم بايد صبور و كوشا باشيم
صحنه اخر سريال همراه باموسيقي دل انگيزش بسيار زيبا و تاثير گذار است بوعلي كه پير و بيمار
است در حالي كه دست برادر را در دست دارد در بيابان به درختي خشك تكيه مي دهد و مي
گويد : عمر من كوتاه بود اما افسوسي نيست زيرا عرض عمر از طولش مهمتر است.و اين شعر
زيباي خود را مي خواند كه:
دل گر چه در اين باديه بسيار شتافت
يك موي ندانست ولي موي شكافت
اندر دل من هزار خورشيد بتافت
آخر به درون ذره اي راه نيافت
نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در پنجشنبه یکم تیر 1385 ساعت 11:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

رودخانه دز و پل دزفول
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY