تبليغاتX
دژپل ژورنالیسم
 

عادت ما گریستن بر سر مزار

بعد از اینکه خبر اعدام بهنود را شنیدم خیلی شوکه شدم چون فکرش راهم نمی کردم خوش خیال این بودم که  مسئله چون در سطح بین المللی مطرح شده  حتما حل و فصل می شه وحتما کسی کاری میکنه ! اما وقتی صبح روز یکشنبه خبرش را خواندم تقریبا می شه گفت قالب تهی کردم و امروز می بینم بخش زیادی از  سایتها و خبرگزاری ها از مورد این ماجرای تلخ من می گویند. در مورد کاری که مادر احسان کرد و یا مقصر بودن یا نبودن او و یا بهنود نمی خواهم سخنی بگویم(چون نمی توانم خودم را به جای آنها بگذارم) ... اما بحث بر سر پوشش خبری و اعتراضی ما است و فرصتهایی که از دست دادیم و احساس گناهی دسته جمعی که خودمان از آن شاید خبر نداشته باشیم و کارهایی که می توانستیم انجام دهیم و ندادیم : شاید با یک جنگ رسانه ای و وبلاگی می توانستیم این موضوع را به چالش بکشیم شاید با مطرح کردن بسیار این مسئله به کمک مادر احسان می رفتیم تا تصمیمی بهتر بگیرد! و شاید می توانستیم به درب خانه شان برویم و همگی از او تقاضای بخشش کنیم ... تا بعد سر فرصت به قوانین بی رحم مان نیز اعتراضی گسترده تر کنیم ... شاید با پخش سخن هایی از خانواده بهنود و خودش دل مادر احسان را به رحم می آوردیم ، و آنها را تنها نگذاریم تا تصمیمشان برگردد و شاید می توانستیم با حضور بر سر مزار احسان به او ادای احترام کنیم تا مادرش فکر نکند کشته شدن فرزندش بی اهمیت بوده، شاید می توانستیم .. و هزاران شاید دیگر !!!
اما افسوس ! الان که دیگر بهنود در میان ما نیست و خیلی دیر شده! و اکنون همه، هم ماجرای قتل را می دانند و هم ماجرای بی عدالتی و هم شبهه ای که در این ماجرا وجود دارد و تاکنون درباره اش کسی حرفی نزده بود، هم انتقام تلخ و.... تا کنون که صداهای ضعیفی شنیده می شد اما حال که وقت شیون است همه یکصدا شیون می کنیم آن زمان که او به ما نیاز داشت کجا بودیم؟ من هم که می نویسم در بی خبری و خوش خیالی احمقانه ای بودم .... ولی اکنون هر بار که اسمش را می شنوم قلبم به درد می آید . نمی دانم چرا حس می کنم عذاب وجدانی را که مادر احسان ممکن است بکشد(با تمام احترام به رنجش) از زمان اعدام ناجوانمردانه بهنود، حس می کنم به من منتقل شده.
بهنود ؛از اینجا می توانم بلندی های اوین را ببینم روزی که تو را اعدام کردند من در خوابی خوش فرو رفته بودم و من هیچ نکردم ! اکنون دارم برایت شیون می کنم زیرا این عادت ما ایرانیان است که منتظر می مانیم تا کسی بمیرد و بعد بگوییم حیف بود و با گریه و زاری و ماتم خودمان را اندکی خالی کنیم ! این گونه بودن شاید در حافظه جمعی ما وجود دارد. از روز یکشنبه احساسی سنگین دارم احساسی که بعد از شنیدن خبر تجاوزها و...در زندان های کشورم هر روز بیش از پیش بر من مستولی می شود .. شرم دارم به عکست نگاه کنم ، آرزو می کردم ای کاش عکست کمی خشن تر بود و کمی خشونت و ... را درونش می دیدم از تو شرم دارم. شاید از آزمونی سرافکنده بیرون آمدیم نمی دانم ! نمی گویم کار بدی نکردی اما شاید مستحق مرگ نبود. حال این تو هستی که باید همه ما را ببخشی! ببخش ما را به خاطر قوانین خشک و متحجرمان برای نفرت ،خشم ، بی تفاوتی و خوشخیالی مان ! حال تو معنایش را خوب می فهمی.


 

نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت


نخستین جعل واقعیت در رسانه حکومتی

تا قبل از انتشار روزنامه در ایران ، سایه و تلخی استبداد بر متون و کتابهای چاپی ، آنگونه که می بایست دیده نمی شد. اصولا در همه جوامع عقب مانده و زیر سلطه وضعیت کتاب را کمتر از روزنامه می توان مشابه نمادی از رابطه دولت _ ملت برررسی کرد ؛ زیرا روزنامه ، سپهر ارتباطی خاصی را ایجاد می کند که "آزادی " از اولین نجواهای آن است . اما از آن سو ، کلمه آزادی از واژه هایی است که ممکن است تعبیرهای گوناگونی را به دنبال داشته باشد.... آیزایا برلین تعریفی از آزادی مطرح می کند که به نظر می رسد تعریفی عینی است و می تواند همچون یک معیار در اندازه گیری ها مورد استفاده قرار گیرد. او می گوید : آزادی در یک معنا عبارت است از اینکه از مداخله دیگران در امان باشیم بنابراین هرچه عدم مداخله فراتر رود ، محدوده آزادی وسیع تر خواهد بود . با این مقدمه می رویم سراغ اولین جعل واقعیت تاریخی در رسانه ایرانی(روزنامه) که توسط حاکمیت وقت اعمال شد حاکمیتی که روزنامه وقایع اتفاقیه را انحصاری در اختیار خود داشت و از آن برای مجد و سنای خود استفاده کرد. همه ما میرزا تقی خان امیرکبیر را از کودکی می شناسیم و خبر کشته شدنش را از طریق کتاب های تاریخی مدرسه و یا از طریق فیلم پر سوزو گدازش می دانیم ، اما مردم آن زمان یعنی دوران ناصرالدین شاه قاجار چگونه این خبر را از تنها رسانه آن زمانشان روزنامه وقایع اتفاقیه که خود امیرکبیر در ادامه کارهای اصلاحی اش برای کشور پایه گذاریش کرده بود شنیدند . در این خبر که بعد از قتل وی در حمام فین کاشان منتشر شده آمده است: " میزا تقی خان از حقوق کارمندان و درباریان کم می کرد و به مردم می داد و سبب دلسردی نوکر و رعیت شده بود حتی وقتی شاه به کسی مرحمتی می کرد میرزا تقی خان بهانه جویی می کرد در خالی که پس از برکناری او هرگاه شاه به کسی مر حمتی می نماید جانشین وی دو برابر به آن شخص لطف می نماید . بنابراین همه ملت از اوضاع راضی هستند! و نیز وی به واسطه سوء اخلاق و بدزبانی و بی خرمتی دعیت را در کمال دلسردی فرو برده است . در انتهای این خبر اضافه شده بود که از فین کاشان خبر می رسد که میرزا تقی خان خیلی ناخوش است و چون آدم ترسویی است! اجازه معاینه به پزشک را نمی دهد (با توجه به زمان پخش این خبر و منابع تاریخی احتمالا در این زمان امیرکبیر کشته شده بود) و دو هفته بعد از این خبر مرگ امیر کبیر را چنین اعلام می کنند: میرزا تقی خان که سابفا امیر نظام و شخص اول این دولت بود ، در شب شنبه هجدهم ماه ربیع الاول در کاشان وفات یافته است !" این خبر نمونه ای از سوگنامه روزنامه نگاری ما در جعل واقعیت ، سانسور و پرده پوشی به هنگام ورود دیرهنگام و پرتاخیر به کهکشان گوتنبرگ است . (1)

شاید بتوان میرزا تقی خان امیرکبیر را اولین کسی دانست که در رسانه ای ملی درحق او جعل واقعیتی بدین صریحی و بی پروایی صورت گرفت حال بقیه نامردمی هایی که در حقش اعمال داشته اند بماند!

1. ایران در چهار کهکشان ارتباطی ، جلد دوم ، مهدی محسنیان راد،انتشارات سروش 1384.   


 

نوشته شده توسط مرجان اردشیرزاده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 7:32 موضوع | لینک ثابت